أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
503
تجارب الأمم ( فارسى )
به تو واگذار خواهم كرد . در اين ميان سخن از پيوند زناشوئى نيز به ميان آمد . على بن يعقوب مىگويد : ابو عبد الله بريدى را ديدم كه به سجده افتاده ، از اينكه بجكم نرم شده است ، خدا را شكر مىكند ، سپس همهء خواستههاى بجكم و همهء پيشنهادهاى مرا پذيرفت * ، دو دادرس ، ابو القاسم تنوخى و ابو القاسم بن عبد الواحد را بياورد و پيش روى ايشان دستنوشت خود را بر آنچه از خواستههاى من پذيرفته بود ، به گواهى نهاد ، و سوگند ياد نمود ، سه هزار دينار نيز به من بخشش داد و گفت : « آنقدر براى بجكم پيشكش خواهم برد و نرمش خواهم نمود تا بفهمد كه من شايستهء خدمتگزارى او هستم ! » . چون به نزد بجكم بازگشتم و گزارش دادم گفت : اى ابو القاسم ! آيا « كلوته [ 1 ] » اش بر سر او بود ؟ من گفتم : اى امير اين چه سخن است ، چه مىپرسى ؟ گفت : من خود آن را ديدهام ، پاسخگو ! گفتم : آرى ديدم . گفت : اى ابو القاسم آنچه ديدى بر سر شيطان است نه سر آدمى زاده . گفتم : اى امير ! تو كه او را نديدهاى از كجا مىگوئى ؟ گفت : آرى ، او را به روز كارزار ارجان ديدم كه عمامه را بر « كلوتهء » خود پيچيده بود . آنگاه من خواستم تيرى به سوى او پرتاب كنم ، كه چشم او از دور بر چشم من افتاد و فهميد پس عمامه را برداشته بر سر ديگرى نهاده ، خود به كنارى رفته ، او را بر جاى خويشتن ايستاند . من پيش خود گفتم : « اين بيچاره را چه گناه است ؟ لعنت خدا بر او باد كه گريخت . » همهء آنچه به تو گفت با سوگندهايش دروغ است ولى از او مىپذيريم كه بدان نياز داريم پس بجكم به واسط شد و به نقشه ريزى بر ضد ابن رايق پرداخت . در اين سال دست ابو على بن مقله ، سپس زبانش را بريدند . گزارش آن : * چون ابن رايق سياست كشور را به دست گرفت بر ديههاى ابن مقله و پسرش دست نهاد . پس چون به پايتخت درآمد ، ابن مقله به ديدار او و ابو عبد الله حسين بن
--> [ ( 1 - ) ] نوعى از آزره / M . متن : كلوتته كلاه گوشهدار او .